۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

بی تو .....


سلام خیلی وقت بود‌ که‌ به‌ وبلاگم سر نزده‌ بودم .. یه‌ جورایی دلم ازش گرفته‌ بود

حالشو نداشتم بیام اما امشب اومدم بالاخره‌ ،، اومدم سنگامو باهاش وابکنم

اومدم با رنگ دلتنگی هام بنویسم ، فریاد بزنم....

بگم دلم تنگ شده‌، بگم .. بگم چی؟! بسه‌ دیگه،‌ حالم داره‌ از دلتنگی های خودم به‌ هم میخوره‌

اما واقعا دلم تنگ شده‌دلم واسه‌ همه‌ تنگ شده‌

واسه‌ خاطراتم، واسه‌ مامان و بابام ، حتی واسه‌ کوچه‌مون

میخوام یه‌ شعری رو بنویسم الان

شعر مال خودم نیست، اما خاطره‌ ها ازش دارم

میخوام داغ دلمو تازه‌ کنم ، میخوام های های گریه‌ سر بدم ********************



بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه‌ گذشتم

همه‌ تن چشم شدم ، خیره‌ به‌ دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه‌ که‌ بودم

در نهانخانه‌ی جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره‌ خندید ....

..... عطر صد خاطره‌ پیچید

یادم آمد ، که‌ شبی باهم از آن کوچه‌ گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته‌ ، گشتیم..

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ..

تو همه‌ راز جهان ریخته‌ در چشم سیاهت

من همه‌ محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام..

... بخت خندان و زمان رام

خوشه‌ی ماه ، فرو ریخته‌ در آب

شاخه‌ ها دست برآورده‌ به‌ مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ،،

همه‌ تن داده‌ به‌ آواز شباهنگ

یادم آمد تو به‌ من گفتی....

از این عشق حذر کن

لحظه‌ای چند بر این اب نظر کن

آب ، آیینه‌ی عشق گذران است..

تو که‌ امروز، نگاهت به‌ نگاهی نگران است

باش فردا ، که‌ دلت بادگران است !!

تا فراموش کنی ،، چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم : حذر از عشق! ندانم

سفر از پیش تو؟! هرگز نتوانم

.........نتوانم

روز اول که‌ دل من به‌ تمنای تو پر زد .!

.... چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به‌ من سنگ زدی .. من نرمیدم ، نگسستم...

باز گفتم که‌ تو صیادی و

من آهوی دشتم ...

تا به‌ دام تو در افتم همه‌ جا گشتم و گشتم

حذر از عشق؟! ندانم ، نتوانم

اشکی از شاخه‌ فرو ریخت

مرغ شب ، ناله‌ی تلخی زد و بگریخت ...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید، که‌ دگر ، از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم

رفت در ظلمت شب ، آن شب وشبهای دگر هم .....

نگرفتی دگر از عا شق آزرده‌ خبر هم

نکنی ، دیگر از آن کوچه‌، گذر هم ...



...... بی تو اما ، به‌ چه‌ حالی من از آن کوچه‌ گذشتم